تبليغاتX
شیشه
آب.باد.خاک.آتش
 

سلام

عیدتون مبارک . پاک پاک شدین ؟

دلم گرفته دل دار من...

خیلی زیاد... از دنیا خسته شدم ... سیر شدم ... کاش تموم میشد.

آروم میشدم به خدا

امروز عید اما دلم خیلی گرفته. ای کاش اینجا هم بارون میومد ... ای کاش .

اینجا تو جزیره همه میان میخندن اما من اینجا موندم و تو دلم اشک میریزم ...

+ نگاشته شده یکشنبه 29 شهریور1388به هنگامه 19:47  به لرزش قلم محسن  | 

راست این خیابان بی نام را میگیری تا به یک کوچه بی نام میرسی....

کوچه بن بست است خانه ها پلاک ندارند صاحبخانه اما نام دارد هر دری

را خواستی بزن اما جوابی نمیشنوی.... باید که از دیوار بالا بروی کسانی

پشت دیوار منتظرت هستن اما اینکه دوست بدارندت یا دشمن معلوم نیست....

 راه برگشت هم نداری....

+ نگاشته شده چهارشنبه 4 شهریور1388به هنگامه 12:50  به لرزش قلم محسن  | 

سه نفر ميميرن . خدا گفت اولي بره بهشت . دومي بره جهنم .. سومي بره طويله پرسيدن چرا ؟
خدا گفت :اولي زن داشت دنيا براش جهنم بود .

دومي مجرد بود ، دنيا براش بهشت بود .

سومي زنش مرد ولي خاك بر سر بعدش رفت يه زن ديگه گرفت !


+ نگاشته شده چهارشنبه 4 شهریور1388به هنگامه 12:48  به لرزش قلم محسن  | 


امروز شاید بروم !!! اما نه حتما میروم پای صندوق رای !!!

مقام معظم رهبری فرمودند : رفتن به پای صندوق های رای یک تکلیف الهی است .

بنا براین من هم تا پای صندوق رای می روم !!! فقط تا پای صندوق رای ...

هنوز نفهمیدم چطور چهار همکلاسی سیاه مشق های همدیگر را رو می کنند !!!

هنوز نمهمیدم چرا این همه غلط کردند ! (ببخشید نوشتند ...!!!)

چرا هیچ کدام پاسخی برای این همه غلط نداشتند !!!

چرا آقا معلمشون تجدیدشون نکرده ؟؟؟

این ها وقتی تو املا این همه غلط دارند تو درس حساب چکاره اند ؟؟؟

من فقط باید تا پای صندوق بروم که باشم ... !!!؟؟؟


+ نگاشته شده جمعه 22 خرداد1388به هنگامه 17:28  به لرزش قلم محسن  | 

 

یک روز پیش از آنکه خدایان به دنیا بیایند!از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همه ی نقابهایم را دزدیده اند... . همان هفت نقابی که همه مردم برای خود می سازند و در هفت حالت و هفت زندگی آن را به چهره می گذارند... . بی نقاب در کوچه های پر از مردم نقابدار دویدم و فریاد زدم "دزد... دزد"مردان و زنان بر من می خندیدند و گروهی هم از ترس من که بی نقاب بودم به خانه هاشان پناه می بردند... هنگامی که به بازار رسیدم جوانی که بر سر بامی ایستاده بود فریاد زد این مرد دیوانه است. سر برداشتم تا او را ببینم که خورشید نخستین بار چهره ی بی نقاب و برهنه ام را بوسید و من از عشق خورشید مشتعل شدم... .

دیگر به نقابهایم نیازی نداشتم... فریاد زدم"رحمت... رحمت بر دزدانی که نقابهای مرا بردند..." چنین بود که همه مرا دیوانه خواندند و از برکت این دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسیدم.اما کسی مرا نمی فهمد... .

 جبران خلیل جبران

+ نگاشته شده سه شنبه 22 اردیبهشت1388به هنگامه 18:48  به لرزش قلم محسن  | 

 

سلام به همه دوستان قدیمی و دوستان جدید

ببخشید دیگه زندگی اینجوری شده یه کم !!!  

اما درست میشه به زودی . قرار نیست همیشه اینجوری بمونه و من دوباره با کمال پر رویی به دنیای وب

 بر خواهم گشت . زندگی تازه من در کیش مشکلات خاص خودش را به همراه آورده و تا با شرایط اخت

بشم یه کم طول میکشه  امادرست میشه . شرمنده که فرصت ندارم تا به همه پیام هاتون پاسخ

بدم و لی به زودی از خجالتتون در میام  سالی سراسر شادی و شادکامی را برای همه شما آرزو

می کنم ... دوباره بر میگردم  قول میدم اینبار زودتر بر گردم .

خوش و سرسبز باشید ...

+ نگاشته شده سه شنبه 18 فروردین1388به هنگامه 19:11  به لرزش قلم محسن  | 

 

سلام به همه دوستان دنیای وبلاگ 

زندگی شروع شده و ادامه میابد با شوری زاید الوصف ...

شرمنده که این روزها کمتر به این دنیا سر میزنم اما به محض روبه راه شدن اوضاع دوباره بر می گردم

ممنون از همه لطفی که نسبت به این وبلاگ دارید

برای همه شما روزهایی سراسر هیجان و شب هایی مملو از آرامش آرزو می کنم .

زندگیتان سر سبز ...

تا دیداری دوباره ... به زودی ...

+ نگاشته شده چهارشنبه 9 بهمن1387به هنگامه 19:35  به لرزش قلم محسن  | 

 

سلام دوستان عزیز

ممنون از لطفتون عمل به خوبی انجام شد البته با یکی دو هفته درد

با اجازه الان باشگاه خبر نگاران و جشنواره نور و سر شلوغ !!! نمی ذاره به وب سر بزنم البته موقت .

دهم یا بیستم آبان هم یه خبر خیلی توپ دارم  الان نمی گم

برای همتون آرزوی بزرگترین شیرینی ها را دارم   دوباره بر می گردم

 

 

+ نگاشته شده یکشنبه 21 مهر1387به هنگامه 12:57  به لرزش قلم محسن  | 

 

سلام دوستان

خدمت سربازی من هم با هزار خاطره تلخ و شیرین تمام شد ...

فردا برای عمل چراحی لوزه به بیمارستان رفته و بعد دو هفته استعلاجی و بعد ده روز مرخصی پایان دوره

البته از اونجایی که سرباز وظیفه خوبی بودم در حال حاضر شش روز مرخصی استحقاقی و سیزده روز

تشویقی !!! دارم که زیادی هم هست .

دیروز به عنوان سرباز نمونه انتخاب شدیم و خلاصه ...

خداییش هنوز نه خودم نه دوستانم نفهمیدیم دلیل انتخاب من چی بوده !!!؟؟؟

بچه ها میگن از بس حاجی ننه مرده را دور زدی ...!!! شاید ...

به هر حال تموم شد و ما هم رفتیم دیگه ... البته از دنیای وب نه ولی از خدمت منحوس سربازی رفتیم

شاید طی این دو سه هفته نتونم به وب سر زده و حالی از دوستان خوبم بپرسم اما در اولین فرصت بر

می گردم (  سنجد جون )

تا آخر مهر ماه هم دیگه باید برم کیش پیش خانومی محترم   و زندگیی تازه ...

روز و روزگار خوش و به امید موفقیت های پی در پی شما دوستان عزیز ...

+ نگاشته شده چهارشنبه 3 مهر1387به هنگامه 14:59  به لرزش قلم محسن  | 

 

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.    

 

+ نگاشته شده سه شنبه 26 شهریور1387به هنگامه 9:15  به لرزش قلم محسن  | 

 

برنامه سرمايه‌گذاري 5/12 تريليون دلاري كشورهاي آن سوي خليج‌فارس براي جذب 5/1 ميليون توريست تا سال 2018 ميلادي در مقايسه با برنامه‌هاي ايران رقابتي لاك‌پشتي را در عرصه گردشگري براي ما رقم زده است.

اين در حالي است كه ايران به تنهايي يك سوي سواحل خليج‌فارس را براي جذب گردشگر در اختيار دارد و در شرايطي كه از ديرباز خرمشهر به‌عنوان «عروس خليج فارس» در خاطره‌ها جا خوش كرده است و جزايري منحصر به فرد در سواحل ايران وجود دارد از نظر رقابت بيش از هر جزيره مصنوعي نظير آنچه امارات متحده عربي مي‌سازد، مي‌تواند گردشگر جذب كند.

گرچه دبير كميته ملي طبيعت‌گردي با تاكيد بر منطقه‌نمونه گردشگري شدن جزاير « هنگام » و « هرمز» در كنار « كيش » و « قشم » از تلاش سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري براي رونق توريسم در اين حوزه خبر مي‌دهد؛ اما به‌نظر مي‌رسد كه نيلي آبهاي خليج‌فارس براي رونق گردشگري، جوش و خروش و خونگرمي مردمان جنوب كشور را مي‌جويد و اسكناس‌هاي ايراني.

شايد كشور قطر توانسته باشد در سال 2008 ميلادي رتبه بهترين كشور دارنده توريسم و گردشگري در شوراي  ...

             ادامه مطلب لطفا ...


ادامه مطلب
+ نگاشته شده دوشنبه 25 شهریور1387به هنگامه 7:50  به لرزش قلم محسن  | 

 

تاریخ دوباره برای من تکرار شد ...

مثل سال قبل امسال هم میانه شهریور خوبی نداشتم ...

سال قبل به خیر گذشت ... امیدوارم امسال هم به برکت ماه رمضان ختم به خیر شود که اگر چنین شود

تمام آرزوهای من برای خودم به پایان رسیده و زندگی جدیدی شروع می کنیم ...

برایم دعا کنید ...

+ نگاشته شده پنجشنبه 21 شهریور1387به هنگامه 11:21  به لرزش قلم محسن  | 

 

+ نگاشته شده سه شنبه 12 شهریور1387به هنگامه 10:30  به لرزش قلم محسن  | 

 

طنز


   کاوشگران و کارشناسان باستان شناسی فصل جدیدی از کاوش را در شوره زارهای ارومیه آغاز نموده اند.
گفتنی است که سر گروه تیم کاوش هدف از انجام کاوش های جدید را تلاش برای اثبات یا رد مدعای برخی از دانشمندان، که اعتقاد دارند در دوره ایی از زندگی بشر این منطقه دریاچه بوده است بیان داشته و ادامه داده است که نظریه ها در این باره متفاوت است گروهی این مکان را دریاچه دانسته اند گروهی رودخانه و گروهی دیگر اعتقاد دارند که این مکان زباله دانی شهرداری آن زمان شهر بوده .

در پی کاوشهای قبلی کارشناسان بقایای یک باند پلی را کشف کرده اند که حاوی لوحی ارزشمند بوده که به زبان پیشینیان بر روی آن حک شده است که : « مردم عزیز ارومیه امسال نوروز را با گذر از این پل سپری خواهند کرد » .

کارشناسان با آزمایشهای ایزوتوپی قدمت این کتیبه را به سال 1386 تخمین می زند و متاسفانه به جهت آسیبهای محیطی نام گوینده این سخن از بین رفته است.
هنوز دانشمندان جهانی پاسخی برای یک بانده بودن این پل نیافته اند عده ایی اعتقاد بر آن دارند که این پل بر اثر گذر زمان تخریب شده و اکنون تنها یک باند، آن هم نیمه کاره به جا مانده و گروهی دیگر این موضوع را در ارتباط با سبک معماری آن زمانیان دانسته و تاسیسات جانبی را به منظور توسعه احتمالی پل می دانند .

    گفته می شود یکی از دلایل عمده رد فرضیه دریا بودن این منطقه در سالهای دور وجود همین پل است چرا که بسیاری از دانشمندان معتقد هستند که انسانهای آن دوره به خوبی واقف بودند که وجود چنین سازه ایی منجر به آلودگی های محیط زیستی فوق العاده ایی می شده است لذا تصور اینکه با وجود دریاچه بودن این منطقه در آن زمان دست به احداث چنین پلی زده اند، معقول به نظر نمی آید و یا حکایت از کمینه علم آن زمانیان از محیط زیست دارد که با نوشته های مستند همخوانی ندارد .

برعکس یافتن مقادیر عظیمی بطری پلاستیکی که به گفته کارشناسان در گذشته از آنها برای حمل نوعی نوشیدنی گاز دار که آن زمانیان به آن نوشابه می گفتند و همین اواخر در کاوشهای جدید باستان شناسان در محله کوکاکولا در غرب تهران بقایای کارخانه آن را یافت کرده اند ، این نظریه را قوت می بخشد که در گذشته از این محل برای دفن زباله های پلاستیکی  استفاده می کردند.

    یافتن تعداد بسیار زیادی دمپایی ، لنگه کفش ، عینک شنا ، مایو و ... در اطراف این منطقه کاوشی نقاط  قوت نظریه دریاچه بودن این منطقه است ولی مخالفان این طرح ادعا دارند هیچ قوم و گروهی توانایی خشک کردن یک دریاچه با آن عظمتی که گفته میشود را در این مدت کوتاه ندارد.

 عدم یافتن فسیل موجود زنده در این منطقه گواهی دیگر بر مدعی مخالفان است و طرفداران این نظریه اعتقاد دارند که دلیل عدم یافتن فسیل موجودات زنده که آن را آرتمیا می نامند، نبود دریاچه نیست بلکه صید بیش از حد این موجودات است ، مردمان آن روزگاران به حدی در صید این موجود زنده افراط کرده اند که حتی جسد یک دانه از آنها نیز به منظور تبدیل شدن به فسیل باقی نمانده است لذا در این زمان فسیلی از آنها یافت نمی شود.

 برعکس یافتن تعداد بسیار زیادی فسیل خیار مدعی موافقان بر دریاچه بودن این منطقه است چرا که اعتقاد بر آن است که مردم آن روزگار برای فرار از سوزش چشم در هنگام برخورد با آب شور دریاچه از خیار بهره می جستند.

مخالفان نظریه با اشاره بر اکتشاف بقایای برخی مکشوفات از قبیل پوست موز ، اشغال تخمه ، نون خشک، لنگه جوراب ، سی دی های خام و پر شده ، نخاله ساختمان، قاب عینک و کلاه حصیری ضمن رد مدعای موافقان ، پرتاب این اشیا را در این منطقه در صورت دریاچه بودن آن یک فاجعه می نامند و با استناد به نوشته های پیشینیان این افراد را مردمانی آشنا به محیط زیست معرفی می کنند.

    با توجه به آنچه که در بالا رفت امیدواریم تا با کاوشهای جدید در فصل پیش رو با یافتن مدارک و بقایای جدید مستنداتی را برای طرح یا رد مدعاهای رفته بدست آوریم و دانشمندان بتوانند کلید اسرار آمیز این منطقه را بیابند.

مهديه پورشاد

  

+ نگاشته شده یکشنبه 10 شهریور1387به هنگامه 13:12  به لرزش قلم محسن  | 

 

امام جمعه مهریز:

زنان بدحجاب مانند الاغ های پالان دار هستند/ خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد در مهریز سینما احداث کند

 

مگر می شود انسان هم برهنه باشد و هم غیر عریان اما امروزه با آمدن لباسهای جدید و جورابهای شیشه ای این امر ثابت شد که می شود بدن انسان هم پیدا باشد و هم ناپیدا.

  حجه الاسلام علی برهان امام جمعه مهریز در جمع عده ای از مسؤولین شهرستان مهریز که به منظور افتتاح شعبه مؤسسه فرهنگی قرآنی ثقلین شعبه مهریز گرد هم آمده بودند گفت: فعالیت مؤسسه ثقلین، قرآنی و فرهنگی است و افتتاح شعبه  این مرکز در مهریز میمون و مبارک است.

 به گزارش عصر ایران به نقل از "یزدفردا" وی گفت: افتخار ما مهریزی ها مذهبی بودنمان است و در این امر قرص قرص هستیم و شوخی بردار هم نیست و بحق رسول الله خدا نکند که روزی شیاطین بخواهند مهریز بکر و دست نخورده را خرابش بکنند.

 امام جمعه مهریز افزود: مردم مهریز تحمّل وجود یک خانم مانتویی را در شهرشان ندارند و دانشگاهی که بخواهد خانم مانتویی را راه بدهد نداریم و هم اکنون پوشش لباس و وضع ظاهری که بعضی از خانمها و دختران می چرخند از بی حجابی بدتر است.

 حجه الاسلام برهان گفت: حدیثی است که می گوید؛ زمانی می رسد که انسانها خودشان را می پوشانند ولی باز هم برهنه هستند، بعضی از علمای آن زمان می گفتند: این حدیث اشتباه است مگر می شود انسان هم برهنه باشد و هم غیر عریان اما امروزه با آمدن لباسهای جدید و جورابهای شیشه ای این امر ثابت شد که می شود بدن انسان هم پیدا باشد و هم ناپیدا.

 وی گفت: شهر مهریز کاستیات و عاریات را نمی پذیرد، مانتویی که منجر شود به بدحجابی را نمی پذیرد چون بدحجابی از بی حجابی بدتر است.

 وی گفت: انسان آدم بی حجاب را مانند الاغ لخت و بی پالان یک بار ببیند چشمانش سیر می شود و دیگر وسوسه نمی شود و شماها الاغ  بی پالان ندیده اید که حتماً دیده اید و در زمان شاه زنان بی حجاب زیاد بودند ولی جلب توجه نمی کردند ولی هم اکنون زنان بدحجاب که مانند الاغ های پالان دار هستند در جامعه فراوانند و خودنمایی می کنند.

 امام جمعه مهریز گفت: من نمی خواهم ترویج بی حجابی بکنم فقط می خواهم بگویم که بدحجابی از بی حجابی پلیدتر و زشت تر است.

 وی افزود: وظیفه ثقلین حفظ حیا، ناموس و دین مردم است که خدا امثال این گونه مؤسسات قرآنی را در این شهر زیاد کند و خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد در مهریز سینما بزند و دختر و پسر این شهر مذهبی را در تاریکی سالن سینما به دست هم بدهد و به دنبال آن نامه ها و تلفن ها رد و بدل بشود.

وی افزود: فعالیت مراکز قرآنی شهر نباید در این زمان همگی در یک مسیر و آن هم از الفبا شروع وب ه عمّ جزء ختم کنند خلاصه شود بلکه کارها و فعالیت های آنها باید برنامه ریزی شده باشد و اجرا شود

+ نگاشته شده یکشنبه 10 شهریور1387به هنگامه 13:10  به لرزش قلم محسن  |